تازه های عدسکی

سلامی دوباره
خوب بنظرم نوبت باران خانمه که در موردش یه کم بنویسم. اینروزا دخترم به سرعت داره بزرگ می شه. تغییر مکان و جا به جا شدن یه جورایی روند رشد و یادگیری و پیشرفتش رو تسریع کرده و گاهی ما رو حسابی غافلگیر می کنه. مربیش دیروز بهم گفت که تو دایره پایانی یعنی زمانی که وقت بازی تموم میشه و بچه ها یه دایره تشکیل می دن تا برای برگشتن آماده بشن و البته قبلش کمی با هم گپ می زنن و در مورد روزشون با هم صحبت می کنن، بارانم در مورد خودش و روزش صحبت کرده.
کلا تو مهد کودک در طی روز چندبار دایره تشکیل میشه. اولیش وقتیه که همه بچه ها اومدن و حرکت می کنن به سمت داخل جنگل و اونجا دایره تشکیل می دن، یه زنگ دارن که یکی از بچه ها چهار بار می زنه و به هم صبح بخیر می گن. اونوقت بچه ها شمارش می شن و بعدم گروهی تصمیم می گیرن که اونروز کدوم سمت برن. همه این کارارو خود بچه ها داوطلبانه می کنن. بعدم دو نفر داوطلب حمل کردن ساک آب می شن. وقتی به محل مورد نظر رسیدن دوباره دایره تشکیل می دن، شعر می خونن یا اگه اول هفته باشه در مورد اینکه آخر هفته شونو چطوری گذروندن صحبت می کنن و بعد تقسیم وظایف می شه برای نگه داشتن ساک آب، ظرف صابون (گیاهی) و حوله تا بچه ها به ترتیب دستاشونو بشون و خشک کنن و دوباره به دایره برگردن تا با هم صبحونه بخورن. بعدش نوبت بازی کردن و سر و صدا کردن تو جنگله تا حدود ظهر که مربی ها اعلام می کنن وقت بازی تموم شده و دوباره بچه ها تو دایره جمع می شن و یه کم که گپ زدن، آماده می شن برای برگشتن. اینروزا دختر منم برای انجام بیشتر کارا دستشو بلند می کنه و داوطلب می شه. محبوبترین کار برای بچه ها اعلام حرکت کردنه یعنی هربار که بچه ها تو مسیر سرشون گرم چیزی می شه و پراکنده می شن، یکی از بچه ها با صدای بلند اعلام می کنه "حرکت" و اونوقت همه با سرعت به داخل جنگل میدون.
باران به سرعت داره کلمه و جمله یاد می گیره و حتی همین الان خیلی اوقات متوجه می شم که ترجیح می ده بعضی جملات رو به آلمانی به منم بگه. هرچی که می شنوه رو دائم در قالب بازی یا کارای روزانه ش تکرار می کنه و وقتی داره کارتن می بینه، می شنوم که جملاتی رو که بسته به حالت فیلم متوجه شده، تند و تند داره تکرار میکنه. به ندرت  در مورد معنیه یه جمله ای که مثلا اونروز جایی و به تکرار شنیده و درست نفهمیده یعنی چی هم البته سوال می کنه.
خلاصه که جونم براتون بگه خیلی بیشتر از اونی که حدس می زدم باران داره تو یادگیریه زبان و استفاده ازش رشد می کنه. از طرفی خیلی سریع و راحت با بچه ها دوست می شه. یعنی تا مثلا تو پارک یا زمین بازی بچه ای رو می بینه با صدای بلند بهش سلام می کنه و توجهش رو جلب می کنه فارغ از اینکه فکر کنه خوب بعدش چی قراره بهش بگه یا اصلا می تونه برای ادامه ارتباط کاری بکنه یا نه. توی مهد هم مربی ها می گن که خیلی خوب و هر روز تقریبا با یه گروه از بچه ها بازی می کنه و الان دیگه یاد گرفته که با کلمات از پس خودش بر بیاد یعنی مثلا اگه پسری قلدری کنه یا کسی بخواد یه جورایی بزرگتر بازی در بیاره و کنترل اوضاع رو به دست بگیره، باران بخاطر ضعف زبانش درگیر این مساله نمی شه و بهش تن نمی ده.
نمی خوام سرتونو درد بیارم. در کل خوشحالم و راضی از اینکه باران تونسته خودشو با محیط وفق بده و از طرف دیگه با دلتنگی ناشی از دوری خانواده بخصوص مادربزرگا و عمه ها و دایی ها که خیلی هم طبیعیه، منطقی برخورد می کنه و کنار میاد. یه شانس بزرگ ما اینه که یکی از بابابزرگا اینجا تو آلمان زندگی می کنه و به ما نزدیکه. ما سعی می کنیم زود به زود همدیگرو ببینیم تا بارانم کمتر حس دلتنگی و دوری و تنهایی بکنه.
روز همگیتون به خیر و خوشی. شاد باشید!   

/ 5 نظر / 37 بازدید
sanaz

Salam khoda ninito negah dareazizam

چقدر عالي . لذت بردم . واقعا چقدر ذهن بچه ها فعال و سريع به استقبال سادگيري زبان ميره البته من فكر ميكنم تربيت صحيح شما هم بوده آرام جون كه باران رو اجتماعي بار آورديد و اين يك نقطه قوت هست . من هميشه به همسر تعريفتون رو ميكنم كه يك رو يبايد به منم ياد بدي چطوري اينهمه خوب براي تربيت وقت گذاشتي [قلب] راستي من تو چند تا پست قبل يك كامنت خصوصي گذاشته بودم ممنون ميشم جواب بدي شادي شادي آرامش برلتون آرزو ميكنم

كامنت قبلي خصوصي نبود اشتباه شد

اسیه

سلام مامان باران عزیز واقعا چقدر باران بهش میگذره و چقدر خوب که راضی هستین از وفق دادن خودش به اوضاع من پنج ساله که بودم خونمونو عوض کردیم من همش گریه میکردم برا خونه و محله قدیمی و بچه هاش[ناراحت]

فرزانه مامان ستایش

باران خانمه دیگه [قلب]غیر از این نمیشه ازش انتظار داشت[دست]