ساکنین شهر دریایی کوچک

سلام

یه اکواریوم (در حقیقت پلانتاریومه چون توش گیاه طبیعی داره) مدتیه که با شهروندان محترم و دوست داشتنیش مهمون خونۀ ما شده. چند روز قبل که صاحب اصلیشون یعنی دایی امیر خونۀ ما بود یکهو با تعجب مطلع شدیم که بعضی از ساکنین محترم این شهر دریایی بچه دار شدن و ما متوجه نشدیم. خلاصه عملیات جداسازی و نجات رو دایی خیلی سریع و دقیق انجام داد و این شد که یه روستای کوچولو هم کنار این شهر دریایی با جمعیت 9 بچه ماهی تشکیل شد.

دیشب وقت غذا دادن به بچه ها مثل همیشه محو تماشاشون شدم. بچه هایی که در حقیقت فقط دو تا نقطۀ سیاه به عنوان چشم دارن و یه دنبالۀ خیلی کوچولو و شفاف به عنوان کل بدنشون. از نظر شکلی همشون عین همن شاید بعضیا یه کم رشدشون بیشتر بوده باشه ولی کاملا به هم شبیهن. ولی چیزی که جدای از شکل ظاهریشون توجه منو جلب کرده و همیشه باعت شگفتی می شه تفاوت فاحش بین تک تکشونه. هر کدوم از این نه تا ماهی کاملا منحصر به فرد و متفاوتن. وقتی غذا براشون می ریزم از بوش همشون متوجه می شن ولی عکس العملاشون فوق العاده ست.

یکیشون که در طول روز همیشه ته آب ثابت و بی حرکت میمونه حالا هم که وقت غذاست، همچنان صبر می کنه تا تکه هایی از غذا پایین بره و بهش برسه و اونوقت اونو می بلعه.

بقیه معمولا به سمت غذا هجوم میارن. یکیشون هست که عاشق لقمه های بزرگتر از دهنشه و تمام مدتی که بیشتر ماهیا مشغول تموم کردن کامل حجم غذا هستن، داره با یه تیکه بزرگتر از دهنش سر و کله می زه و هی اونو می چسبونه به دهنش و دوباره تفش می کنه بیرون تا وقتی که نرم یا کوچیکتر بشه و اونوقت بشه خوردش. این دوست کوچولو تو مواقع دیگه هم با یه تیکه شن یا ماسه تو آب داره همین حرکتو تکرار می کنه و تمام روزش به این سرگرمی ختم می شه.

دو سه تا از ماهی ها هستن که به سرعت و فقط به طرف لقمه های خیلی کوچیک حمله می کنن و سعی می کنن تو زمانی که دارن هرچی بیشتر از ریزه های غذا رو ببلعن.

یکی دیگشونم هست که معمولا تو سطح آب نیست و دوست داره وسطای عمق آب پرسه بزنه. اون با فهمیدن بوی غذا خیلی با تشخص و آرامش میاد به سطح، اولین لقمه ای رو که گیرش بیاد می گیره و با خودش می بره به همون عمق دلخواه و اینقدر بهش ور می ره تا بخوردش و اونوقت دوباره به سطح میاد.

یکی دو تاشونم هستن که تمام مدتی که غذاها رو سطح آب موندن با هیجان و عجله عجیبی فقط شنا می کنن و از این طرف به اون طرف می رن و به بقیه تنه می زنن و من اصلا نمی دونم آیا این وسط چیزی هم می خورن یا فقط از ترس تموم شدن غذا و نرسیدن سهمی بهشون اینطور خودشونو به هر طرف می کوبن.  ولی باور کنید بین همین دو تا هم تفاوت وجود داره. یکیشون واقع گیج می زنه ولی اون یکی انگار با هوشیاری می خواد مانع از خورن غذا توسط بقیه بشه تا اینطوری به خودش سهم بیشتری برسه.

برای شما شاید عجیب باشه که من اینهه وقت می زارم یه همچین صحنه ای رو تماشا کنم ولی باور کنید این یه دنیای کوچیک شده و یه نمونۀ محشر از زندگی خودمونه اگه بهش دقت کنیم. من هرگز از تماشا کردن همچین چیزی خسته نمی شم و حاضرم برای ساعت ها بشینم و به دنیای کوچیک و خارق العادۀ یه آکواریوم نگاه کنم.

چیزی که با خودم میگم اینه که وقتی موجوداتی به این کوچولویی چنین تفاوت های آشکاری با هم دارن و هرکدوم کاملا منحصر به فردن چرا ما انتظار داریم تو جامعه مون همه مثل هم رفتار کنن و همه به قولی فقط خوب باشن. اصلا کی گفته کامل بودن یعنی خوبی صرف؟ یه استادی می گه: یه آدم کامل یه آدم خوب نیست. یه آدم کامل می تونه جاهایی هم بد باشه.

و اصلا جدای از این موضوع فکر می کنم درسی که این شهر کوچیک به من می ده اینه که تمرین کنم و یاد بگیرم که آدمهای اطرافم رو همونطور که هستن بپذیرم و بهشون احترام بزارم حتی اگه با دنیای من، با عقاید من، با اولویت های من و با فرهنگ من فرسنگ ها فاصله دارن.

باورتون نمی شه ولی اینروزا زندگی برام خیلی آسونتر و زیباتره. در عین سختی ها و مسائل روزمره (نمی گم مشکل چون مسئله راه حل داره ولی مشکل معمولا نه) که گریزی هم ازشون نیست و ذات این زندگیه، من سرشارم از آرامش و انرژی و عشق به بقیه. اصلا معتقدم هر روز زیبایی زندگی در اینه که مسائلی برای حل کردن و کشمکش باهاشون وجود داره که باعث می شه تو رشد کنی و از همه نظر ارتقاء پیدا کنی.مهم اینه که ایمان داشته باشی قادر به انجام هرکاری و هیچ چیزی وجود نداره که لاینحل باشه. فقط کافیه اراده کنی!

خدایا شکرت!

/ 3 نظر / 18 بازدید
نفیس

چقدر خوب تعریف کردی دونه دونه اشونو تجسم کردم منم از همون ابتدا که تعریفشونو میکردی جامعه انسانی رو تجسم کردم

ارام

سلام مامان مهربون،باران جونم چطوره؟ امان از اين تفاوتها......[لبخند][گل][گل]

sahar

سلام تورو به حضرت زهرا قسم متن رو نخون اول یه آرزو کن قشنگترین رویات درعرض4روز اتفاق میفته اما اگه نفرستی 4اتفاق بد برات میفته به 10نفربفرست بعداز28دقیقه کسی بهت زنگ میزنه که انتظارشو نداری......