روز باران

این آخر هفته روز مخصوص باران نامگذاری شده بود یعنی آزاد بود تو این روز فقط و فقط بهش خوش بگذره و هرچیزی که میخواد براش فراهم بشه. اول از همه به اتفاق مامان و بابا یه تاتر خوب کودک رفتیم به نام "ماندولین و اشک های جادویی" تو تالار هنر که واقعا شاد بود و باران خیلی خوش گذشت بهش. بعد نوبت رسید به شهربازی و کلی بالا پائین پریدن و دوست پیدا کردن و سوار وسایل مختلف شدن و رها سازی صدا تا جایی که دلش می خواست. بعدشم یه پیتزای خوشمزه با کلی نوشابه که استثناءا خوردنش آزاد بود. دست آخرم تو مرکز خرید اول بین اسباب بازی ها و عروسک ها و کلی چیزای وسوسه انگیز و پر هیجان مانور داد تا بتونه یه اسباب بازی بین چند مدلی که مامان و بابا تائید کرده بودن انتخاب کنه و بخره. اینطوری بود که روزش تکمیل شد.بعدشم چون شب تعطیلی بود، اجازه داشت تا آخر شب بیدار بمونه و با اسباب بازی جدیدش بازی کنه. توی راه با خودم فکر کردم چقدر دیدن شادی بچه ها زیباسشاید برامون خیلی عادی باشه که برای باران جایزه های کوچیک یا مجله و کتاب برای سرگرمی بخریم یا اجازه بدیم سی دی کارتن ببینه یا با تبلت و موبایل برای بازی مدتی سرگرم بشه ولی اینکه چندساعتی آزاد در اختیارش باشیم خوب نیاز به زمان و هماهنگی داره. ولی چیزی که میخوام بگم این نیست. مطلب اینه که واقعا چقدر باید خدای مهربون رو شکر کنیم که می تونیم خیلی راحت از خونه بیرون بریم، کودکمون رو برای تفریح و شادی مهمون کنیم و بدون دغدغه و نگرانی مالی براش هزینه کنیم. مبلغی رو که شاید برای خیلی خانواده ها حتی فکر کردن بهش ممکن نباشه و ما یه جورایی برامون عادی تلقی می شه. زیاد در مورد خانواده های فقیر، بچه های نیازمند و ضرورت دستگیری ازشون با باران صحبت می کنم و در حد توانمون هم سعی در کمک کردن بهشون داریم. باران خیلی خوب تفاوت بین فقیر و گدا رو می دونه و خیلی اوقات شده که مخصوصا چیزی رو که می خواد براش نمی خرم و توضیح می دم که درست نیست وقتی چیزی رو واقعا نیاز نداریم بخریم اونم زمانی که یه بچه دیگه ممکنه حتی یه دونه هم از اون چیز نتونه که داشته باشه. به قول یه دوست عزیزی ما نمی تونیم کل دنیا رو نجات بدیم ولی می تونیم از بعضی آدمهای نیازمند واقعی تا حد توانمون دستگیری کنیم. مطلبی یت آرامش، که تو ذهنم تمام شب چرخید و دوست داشتم با شما در میون بزارم نهایت آرامش، سپاس، قدردانی و شاکر بودنیه که با تمام وجودم در کنار عزیزانم حس کردم تو تک تک اون لحظه های شادی و سلامتی و خوش گذروندن و اینکه ممکنه بهش ب یتوجه باشیم و برامون عادی تلقی بشه در صورتی که اینطور نیست و واقعا نعمت بزرگیه که بهمون ارزونی شده.

پستم رو کوتاه می کنم و با مطلب بعدی بازم باهاتون درد و دل خواهم کرد.

یه بار دیگه اشاره کنم که دلیل غیبت های نسبتا طولانیم یه موضوع خیلی خیلی مهم و یه تغییر اساسی تو زندگیمه که به زودی انشاءالله شما دوستان خوب رو ازش مطلع خواهم کرد و می دونم که اونوقت بهم حق می دین کمتر سر و کله م اینطرفا پیدا بشه.

دوستتون دارم. مرسی از پیغامهای خصوصیتون. به امید پست جدید و تغییرات مثبت پیش رو اونم خیلی خیلی زود

/ 4 نظر / 44 بازدید
زرین تاج

سلام آرام جون ببخشید که خیلی وقته نیستم . امیدوارم همیشه در کنار دختر خوشگلت شاد و خوشحال باشی .

نفیس

چه کار قشنگی کردید یادمه روز ما وقتی بچه بودیم وقتی بودکه کارنامه امون با نمره های درخشان تحویل مامان و بابا میشد اونموقه از این برنامه ها داشتیم پست قشنگت اون روزا رو برام تداعی کرد و بدون باران در آینده تمام این لحظات شیرین لبخندی به پهنای صورتش به ارمغان میاره امیدوارم اون تغییر اساسی هم به خوبی پیش بره

زرین تاج

آرام جون چرا کم پیدایی خانوم حد اقل بیا از دختر گل بنویس