عدسک در آلمان

سلام به دوستان خوب

تقریبا بیشتر روزها به وبلاگ عدسک و تنها موندنش و اینکه بیام سری بهش بزنم و کلی بنویسم فکر میکنم ولی تغییر و تحولات این اواخر خیلی بیشتر از اونی بود که این فرصت رو بهم بده.

الان یکماه و چند روزه که از مهاجرت ما به آلمان میگذره و بالاخره من فرصت لازم رو پیدا کردم. حالا سعی میکنم تو چند پست براتون اخبار جدیدو بنویسم.

شش ماه تقریبا طول کشید تا من و باران به بابایی در آلمان بپیوندیم. زمانی که خیلی فراتر از انتظارمون بود و سختی های زیادی رو داشت ولی بخاطر تصمیمی که گرفته بودیم و مصمم بودیم که به نتیجه برسونیمش، تحمل کردیم و سعی کردین از زمانمون به بهترین وجه ممکن لذت ببریم.

خیلی خوبه که الان با پیشرفت تکنولوژی آدما می تونن با هم در هر لحظه از طریق اینترنت در تماس باشن و از احوال هم خبر بگیرن و ما از این بابت خیلی شکرگزاریم.

باباییه مهربون بعد از مهاجرت و در کنار کار و مسوولیت، زحمت پیدا کردن خونه و بعدم خرید کل وسایل و چیدمانم کشید و وقتی من و باران رسیدیم، همه چیز مهیا بود. 

و اما عدسک ما که حالا دیگه واقعا خانومی شده واسه خودش، از هفته دوم مهدرفتن رو شروع کرد. مهدکودک باران جنگلیه یعنی بچه ها صبح تا ظهر تو جنگل هستن و با طبیعت و فضای آزاد ارتباط دارن. بازی میکنن، چوب میتراشن، بدو بدو میکنن، زیر درختا خونه میسازن، با کاج و چوب و برگ درختای سرو و کاج و پوست درختا و هرچیز طبیعی بازی های مختلفی میسازن و و خلاصه کاملا طبیعی و فی البداهه خودشون رو سرگرم میکنن.

منم تقریبا ده روز اول رو همراه گروه بودم. باران تو گروه کاجه که بیست تا عضو داره. یه گروه دیگم هست به نام گل که اونم بیست تا عضو داره و روزای اول بخاطر شروع تابستون دوتا گروه همراه هم بودن. راستش به منم خیلی خوش گذشت و شده بودم پای ثابت بازی با بچه ها و البته مترجم رسمیه باران خانم. هر روز مهد مثل یه جور پیک نیک منحصر به فرد و خاص میمونه پر از تجربه های بکر و تکرار نشدنی که منم به شخصه واقعا از لحظه لحظه ش لذت بردم. براتون حتما عکس میفرستم.

نه مربی ها و نه ما انتظار نداشتیم که باران به این سرعت خودش رو وفق بده و بدون نیاز به حضور من کل زمان رو تو مهد بدونه. بعد از هفته اول کم کم شروع به تکرار کلماتی که شنیده کرد و بعد از دو هفته تو خونه بازیه مهدکودک میکنه یعنی با باربی هاش مربی ها و بچه ها رو شبیه سازی میکنه و تا جایی که میتونه به آلمانی بازیشو ادامه میده. واقعا این که میگن بچه ها تو یادگیریه زبان خیلی سریعن کاملا صحت داره. البته من فکر میکنم باران استعداد خوبی هم برای یادگیریه زبان های دیگه داره.

بقیه داستان رو تو پست بعدی میگم که حوصلتون سر نره از طولانی بودن پست ها.

روز خوش و تا به زودی

/ 2 نظر / 24 بازدید
عطیه

سلام. رسیدن به خیر. پس مهاجرت کردین. انشالله هر جا هستین خبو و خوش و سلامت و موفق باشین گل دختری رو ببوس[گل]

نفيس

چقدر خوشحالم كه به همسر پيوستي آرام جون دوري واقعا صبوري زيادي مي طلبه خدا رو شكر باران خوب ارتباط گرفت چقدر خوب كه شما به زبان آلماني مسلطي تند تند بيا و بنويس